کسی که بخواد بسوزونه، میسوزونه. براش پنبه ی خشک و پنبه ی تر و آدم خوب و آدم بد و جن**ده و... فرقی نداره.
کسی که بخواد بسوزونه یه گالن بنزین میریزه و یه کبریت روشن میکنه و خلاص.
همه چیز قابل سوزوندن و آتیش زندنه لااقل از من برمیاد هر چی باشه خون کثیف در...ش ها توی رگهامه.
+ نوشته شده در شنبه 21 فروردین1389ساعت 22:0  توسط دختر تو
|
+ نوشته شده در شنبه 8 اسفند1388ساعت 12:47  توسط دختر تو
|
فضول رو بردن جهنم گفتن هیزمت تره....
+ نوشته شده در یکشنبه 2 اسفند1388ساعت 12:21  توسط دختر تو
|
+ نوشته شده در شنبه 1 اسفند1388ساعت 12:38  توسط دختر تو
|
تصمیم گرفتم همین جا به نوشتنم ادامه بدم. با خودم فکر کردم دیدم دلیلی نداره که بخوام نفرتم رو ازش پنهان کنم، دلیلی نداره که ندونه چقدر از نبودنش خوشحالم و احساس خوشبختی میکنم، دلیلی نداره که ندونه چقدر خوشحالم از اینکه دیگه نگران مردنش نیستم و میدونم که از شنیدن خبر مرگش هیچ احساس ناراحتی که نمیکنم هیچ شاید خیلی هم خوشحال بشم.
واقعا چه دلیلی برای پنهان کردن احساس واقعیم وجود داره؟؟؟؟
+ نوشته شده در سه شنبه 20 بهمن1388ساعت 17:13  توسط دختر تو
|
نه از بهشت خبری نیست که هیچ جهنمش جهنم تر داره میشه. فقط به خاطر مامانم اینجا رو پاک کردم یه نسخه پشتیبان برای خودم دارم و باز هم مینویسم قول دادم اینجا رو پاک کنم اما قول ندادم که دیگه ننویسم.
خدانگهدار.
+ نوشته شده در چهارشنبه 30 دی1388ساعت 21:58  توسط دختر تو
|